كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

701

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ و اگر نه كلمهء است سَبَقَتْ پيش رفته و پيشى گرفته مِنْ رَبِّكَ از پروردگار تو كه عذاب منكران را به آخرت افگند يا از نسل ايشان مؤمنان بيرون آرد لَكانَ هر آئينه بودى عذاب ايشان لِزاماً لازم مر ايشان را به‌هيچ‌وجه مفارقت نكردى تا وقتى كه مستاصل نساختى وَ أَجَلٌ مُسَمًّى و وقتى كه نامبرده شده عطف است بر كلمه يعنى اگر وعدهء تاخير عذاب و حكم اجل مسمّى نبودى به همه كافران نازل شدى آنچه به عاد و ثمود نازل شد فَاصْبِرْ پس شكيبا باش اى محمد عَلى ما يَقُولُونَ بر آنچه مىگويند اهل شرك از تكذيب تو و طعن بر قرآن تا وقتى كه حكم الهى دررسد و اين آيت صبر به آيت السيف منسوخ است وَ سَبِّحْ و نماز بگذار بِحَمْدِ رَبِّكَ نماز مقترن به حمد پروردگار تو يعنى نماز بگذار به‌وقتى كه حمد گوئى خداى را بر توفيق و هدايت قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ پيش از طلوع آفتاب وَ قَبْلَ غُرُوبِها و پيش از فرو رفتن شمس يعنى نماز ديگر وَ مِنْ آناءِ اللَّيْلِ و در بعضى از ساعتهاى شب فَسَبِّحْ پس نماز گذار يعنى مغرب و عشا وَ أَطْرافَ النَّهارِ و در طرفهاى روز يعنى نماز ظهر چه وقت او نزديك زوالست و آن طرف آخر نصف اوّلست از نهار و طرف اوّل نصف آخر روز و جمع لفظ اطراف جهت امن است از التباس بوقت ديگر باعتبار نصفين پس درين وقت ادا كن نماز را لَعَلَّكَ تَرْضى شايد و البته چنين است كه خوشنود گردانيده شوى و حفص رح بر بناى فاعل مىخواند يعنى خوشنود شوى و خوشنودى در اصح اقوال بكرامتى باشد كه خداى تعالى او را عطا دهد و آن شفاعت امت است و نكتهء و لسوف يعطيك ربك فترضى تقويت اين قول مىكند نظم امت همه جسمند و توئى جان همه * ايشان همه آن تو و تو آن همه خوشنودى تو جست خداوند بحشر * خوشنود نه مگر بغفران همه ابو رافع رض نقل مىكند كه مهمانى به نزديك پيغمبر ص آمد و در خانه چيزى كه بدان صلاح مهمان باشد حاضر نبود و مرا به نزديك يكى از يهود فرستاد و گفت او را بگو كه محمد ص رسول اللّه مىگويد مهمانى به منزل ما نزول فرموده و نمىيابيم در خانه آنچه بدان شرائط مهمان‌دارى نمائيم اين مقدار آرد بما به فروش و معامله كن تا هلال رجب چون وقت برسد بها بفرستيم چون من پيغام به يهودى رسانيدم جواب داد كه نمىفروشم و معامله نمىكنم مگر آنكه چيزى در گرو من بنهد من مراجعت نمودم و به حضرت ص صورت حال باز گفتم فرمود كه و اللّه انى لامين فى السماء و امين فى الارض اگر با من معامله كردى هر آئينه حق او را ادا كردى پس زره خويش به من داد تا نزد يهود گرو نهادم و اين آيت جهت تسليهء دل مبارك حضرت ص نازل شد وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ و بازمكش نظر چشمهاى خود را يعنى منگر إِلى ما مَتَّعْنا بسوى آن چيزى كه برخوردار گردانيديم بِهِ بدان چيز أَزْواجاً مِنْهُمْ صنفها را از كفره چون وثنى و كتابى داده‌ايم ايشان را زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا زينت زندگانى دنيا كه مال و منال است لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ تا بيازمائيم ايشان را در آن يا آن را فتنه و بلاى ايشان سازيم يا عذاب كنيم روز قيامت ايشان را بسبب آن وَ رِزْقُ رَبِّكَ و روزى دادن پروردگار تو ترا روز بروز يا آنچه روزى داده ترا در نبوّت و هدايت خَيْرٌ بهتر است از مالهاى فانى بىاعتبار ايشان وَ أَبْقى و پاينده‌تر در كشف الاسرار آورده است زهره در لغت شكوفه است حق تعالى دنيا را شكوفه خواند زيرا كه ترى و تازگى او دو سه روزى بيش نباشد به اندك فرصتى پژمرده گردد و نيست شود نظم مال جهان بباغ تنعم شكوفه است * كاوّل به جلوهء دل بربايد ز اهل حال يك هفته نگذرد كه فروريزد از درخت * بر خاك ره شود چو خس و خاك پايمال اهل كمال در دل خود جا چرا دهند * آن را كه دم بدم ز پىست آفت و زوال .